نامه های جودی-الهام

متن مرتبط با «یار با ماست چه حاجت زیادت طلبیم» در سایت نامه های جودی-الهام نوشته شده است

بابالنگ دراز عزیزم این یه نامه نیست،،، یه متنu200cه پر التهابه!

  • نیلوبلاگ

    اعتراف میکنم. اعتراف میکنم دوستش دارم. اعتراف میکنم به خاطره هاش پایبندم. اعتراف میکنم غمگینم از اینکه اونی که قراره بیاد ، اون نیست! اعتراف میکنم با تموم وجود میخوام که شبیهش باشه اونقدر که نه حتی بهتر! شبیه خودش. میدونم . من یه دیوونه ام. فکر میکنی یه آدم وقتی به مرز اعتراف کردن برسه چیه؟ درسته. د...

    ادامه مطلب
  • نامه ی چهارم

  • نیلوبلاگ

    بابا لنگ دراز خوبم! شرمنده ام. خودت میدونی چرا. عین یه بختک میمونه. و نمیدونم چیکارش کنم. میوفته به جونم. خیلی بده خیلی. و وقتی نیگام میکنی سرتو به طرفین تکون میدی و میری. ولی چون خوبی قهر نمیکنی باهام. ولی باور کن خیلی بدم. مگه نه اینکه برای اینکه هیچوقت بد نشی رفتی تا خوب بمونی! توجیه شاعرانه ایه! اما توجیهه و من خودم اینو میدونم. ولی جای شکرش باقیه که بعد از بد بودنم میشم یه آدم بدبخت شرمنده! این نکته ی مثبتی نیست؟!؟ منو میبخشی؟ به خدا میگی منو ببخشه و کمکم کنه؟! تو بابای مهربونی هستی!پس پیشم...

    ادامه مطلب
  • نشان مهربانی

  • نیلوبلاگ

    میگن دیدن طلوع آفتاب شور و انرژی میریزه تو گردش ثانیههامون و غروب یه مشت دلتنگی و غم میپاشه رو لحظههامون. گاهی روزگارمون عین لحظهی غروب قشنگ اما پر از یه حس دلتنگیِ غریبه! تو این لحظهها دنبال یه کلید میبرای ورود به دنیایی که پر از سرزندگیِ طلوعه. اسم این کلید، مهربونیه. خدای مهربونیها، قشنگترین و بزرگترین محل رو توی دلامون زده به نام مهربونیامون. گاهی احتیاج داریم چشم بندازیم دوروبرمون و دنبال مهربونی و مهربونا بگردیم. پیداشون کنیم و نشان قهرمانی، نشان مهربانی، بندازیم گردنشون. پیداشون کنیم و چش...

    ادامه مطلب
  • یار با ماست...

  • نیلوبلاگ

    خب 95 داره خوب پیش میره... همین الان یه خبر خوب شنیدم.خبری که یک سال چشم انتظارمون گذاشته بود.بالاخره بابا کار پیدا کرد. و باید اونایی که از شکست و عقب موندنمون از جریان زندگی خوشحالی کردن و دف و تنبک زدن تو گوش بقیه، برن سماغشون رو بمکن که یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم... شکـــــر...

    ادامه مطلب
  • ای کاش عشق را زبان سخن بود...

  • نیلوبلاگ

    گاهی فقط به دنبال یک دلیلی تا خودت را از خیل عظیمی از دغدغه ها و فکر و خیال ها راحت و سبک کنی.مثلا هزار جور احتمال و شاید میتونه سنگینی کنه روی تیک تاک ثانیه ها و نفستو بگیره.شاید اونم دوستم داشته باشه.شاید قراره که بیاد.تو هیچ وقت آدمی نبودی که ازش انتظار اومدن داشته باشی.تو آدمی بودی و هستی که فقط اونقدر برات مهم و ارزشمند و دوست داشتن بوده که خوب باشه. هرجا یا با هرکسی. اما این شاید ها این ابهام و این مه، خفه کننده تر از اون چیزیه که فکرشو کنی. دوست دارم یکی از این دوحالت اتفاق بیفته.یکی اینک...

    ادامه مطلب