در این گزارش به بررسی کامل «نامه ی سوم» میپردازیم و آخرین اخبار، جزئیات و نکات مهم مربوط به این موضوع را مرور خواهیم کرد.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.
بابالنگ دراز قشنگم؛
دانشگاه شروع شد و من الان یک سال سومی هستم. دلم براش خیلی تنگ شده بود مخنصوصا برای دوستام که دو نفرند. کتایون و رومینا. بقیه دوستای عادی هستن. اما جلوی کتایون و رومینا میشم خودِ خودم. نمونه ی بارز یه دخدر خل و چل که از نگاه مامان و بابا قطعن جلف و تاسف باره از نگاه بقیه هم یه دخدر سبکسر. خب چه عیب داره؟ من جلوی دوستای امنم بلند بلند فکر کنم؟
امروز از خودم خوشم نیومد. بذار اعتراف کنم بابا. به مقدار زیادی بقیه رو بدون اینکه بخوام و حتی باهاشون خصومت داشته باشم مسخره کردم. کاری که خودم ازش متنفرم. بعد از اینکه اومدم خونه یادم افتاد و حسابی از خودم خجالت کشیدم. وقتی حرفی میزنم که کتایون میخنده کلی احساس خوب بهم دست میده. حالا هر دیوونه بازی ای که باشه. ولی نه کاری که همیشه منو عصبی میکرده و میکنه!!!

در ضمن یه کار دیگه هم هست که منو حسابی از خودم رنجوند. موقع سوار شدن اتوبوس جهیدم جلوی اون خانمه و زودتر پریدم توی اتوبوس چون فکر میکردم نوبت منه و اون دیرتر اومد . قشنگ میشد شنی صدای فکرشو که چه دخدر بی تربیتی! ولی باور کن بابا اصلن دست خودم نبود.
آخیش! چقدر سبک ترم الان که اینا رو به شما گفتم.مرسی که هستی:)
درسامون سخته.خیلی. من از همه شون وحشت دارم. از اون وقتی که قراره برم سر کار. چون هیچی بلد نیستم.اصلن نمیتونم خودمو ببینم توی یه شرکتی کارشناس آی تی شدم. مسخره نیست بابا؟! دخدر شوخ و شنگی که عاشق عکاسیه و نوشتن انواع متن ها و مجریگری ه لباس فرم اداری بپوشه و حواسش به امنیت شبکه ی فلان شرکت باشه. من چجوری میتونم جایی قرار بگیرم که عاشقشم و از کجا میشه فهمید که کدوم عشق درسته؟
وایی بابا.تو یه وضع بلاتکلیفی مسخره ایم که فقط لودگی میتونه روشو بپوشونه. راستی محرم از راه رسیده.عاشقشم. حتی با هیئت نرفتام. با اشک نریختنام. چون خیلی دیر اشکم در میاد. چون هیئت رفتن سخته دیر وقت. میخوام زیارت عاشورا بخونم هر شب. بابالنگ دراز عزیزم، میایی با هم بخونیم؟ تو از بهشت من از رو زمین، ولی با هم؟
حواست بهم هست؟ دوستت دارم. پیشم بمون.
امضا: جودی الهام:)
برچسب:
نویسنده: آرین پورعلی