
موضوع «بابالنگ دراز عزیزم این یه نامه نیست،،، یه متنه پر التهابه!» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی میکنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. حالا که قرار به نشدن و نرسیدنه میسپرم دست خدا. سخته ولی باید بشه. منتظر یه روزی میشم که به قول بعضی ها به احساسات الانم لبخند بزنم و بقول کتی از حس و حال این روزام بنویسم و...
ادامه مطلب
اعتراف میکنم. اعتراف میکنم دوستش دارم. اعتراف میکنم به خاطره هاش پایبندم. اعتراف میکنم غمگینم از اینکه اونی که قراره بیاد ، اون نیست! اعتراف میکنم با تموم وجود میخوام که شبیهش باشه اونقدر که نه حتی بهتر! شبیه خودش. میدونم . من یه دیوونه ام. فکر میکنی یه آدم وقتی به مرز اعتراف کردن برسه چیه؟ درسته. د...
ادامه مطلب
میگن دیدن طلوع آفتاب شور و انرژی میریزه تو گردش ثانیههامون و غروب یه مشت دلتنگی و غم میپاشه رو لحظههامون. گاهی روزگارمون عین لحظهی غروب قشنگ اما پر از یه حس دلتنگیِ غریبه! تو این لحظهها دنبال یه کلید میبرای ورود به دنیایی که پر از سرزندگیِ طلوعه. اسم این کلید، مهربونیه. خدای مهربونیها، قشنگترین و بزرگترین محل رو توی دلامون زده به نام مهربونیامون. گاهی احتیاج داریم چشم بندازیم دوروبرمون و دنبال مهربونی و مهربونا بگردیم. پیداشون کنیم و نشان قهرمانی، نشان مهربانی، بندازیم گردنشون. پیداشون کنیم و چشم بدوزیم به طلوع و تصمیم بگیریم که طلوع ک...
ادامه مطلب