
اعتراف میکنم. اعتراف میکنم دوستش دارم. اعتراف میکنم به خاطره هاش پایبندم. اعتراف میکنم غمگینم از اینکه اونی که قراره بیاد ، اون نیست! اعتراف میکنم با تموم وجود میخوام که شبیهش باشه اونقدر که نه حتی بهتر! شبیه خودش. میدونم . من یه دیوونه ام. فکر میکنی یه آدم وقتی به مرز اعتراف کردن برسه چیه؟ درسته. د...
ادامه مطلب
ساعت چاهار صبح از خواب پریدم. تشنهم بود. ظاهرن تشنهی آب. پاشدم تو تاریکی, یه لیوان شیر و نصف بطری آبم رو خوردم. اما در واقع من تشنهی اون بودم که بازم خوابشو دیدم.بازم قشنگ میخندید و بازم حواسش بهِم بود.صفحهشو چک کردم دیدم یه عکس با همون بارونی بلند قهوه ایَش که من خیلی دوسش دارم و خیلی هم بهش میاد گذاشته. ساعت هفت صبحه و من شصت و چاهار بار لایکش کردم و میونهی بارون تندی که میاد دارم فکر میکنم چقدر خوبه که حداقل آدما میتونن باهم بودن رو تو رویاهاشون تجربه کنن... ده فروردین نود و پنج...
ادامه مطلب