
اعتراف میکنم. اعتراف میکنم دوستش دارم. اعتراف میکنم به خاطره هاش پایبندم. اعتراف میکنم غمگینم از اینکه اونی که قراره بیاد ، اون نیست! اعتراف میکنم با تموم وجود میخوام که شبیهش باشه اونقدر که نه حتی بهتر! شبیه خودش. میدونم . من یه دیوونه ام. فکر میکنی یه آدم وقتی به مرز اعتراف کردن برسه چیه؟ درسته. د...
ادامه مطلب
سلام به منِ بعد از گذران بحرانم! سلام به تو الهام. سخت بود. ولی گذشت. گذشتن فعلیه که همیشه اتفاق میوفته. یه قاضیِ بی طرف. براش مهم نیست داره بهت خوش میگذره یا سخت یا داری یه فاجعه رو پشت سر میذاری! این توی ناخودآگاه توعه که لحظه ها واست زود میگذرن یا پر از کش و قوس و تنبلی! حدود یک ماه پیش درد همیشگی اود کرد. همونجا. هنوز دوسال پیششو یادمه .تیغ شماره ی یازده. درد. فریاد. و تمام. گذشت. نمیدونم لحظه هایی که میگذرن میل به بازگشت دارن یا نه .شایدم برنگشتن لحظه های تازه متولد شده میل به شبیه بودن به ...
ادامه مطلب
گاهی فقط به دنبال یک دلیلی تا خودت را از خیل عظیمی از دغدغه ها و فکر و خیال ها راحت و سبک کنی.مثلا هزار جور احتمال و شاید میتونه سنگینی کنه روی تیک تاک ثانیه ها و نفستو بگیره.شاید اونم دوستم داشته باشه.شاید قراره که بیاد.تو هیچ وقت آدمی نبودی که ازش انتظار اومدن داشته باشی.تو آدمی بودی و هستی که فقط اونقدر برات مهم و ارزشمند و دوست داشتن بوده که خوب باشه. هرجا یا با هرکسی. اما این شاید ها این ابهام و این مه، خفه کننده تر از اون چیزیه که فکرشو کنی. دوست دارم یکی از این دوحالت اتفاق بیفته.یکی اینک...
ادامه مطلب